تبلیغات
هیئت عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) کلجاه - مطالب ابر امام حسن(ع)
 
هیئت عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) کلجاه
هرکس اولدی دهریده بیر مه لقانین عاشقی ـــــــ بیزده اولدوخ بیرحسین بیر کربلانین عاشقی
درباره وبلاگ


هیئت عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) جوانان کلجاه در سال 1383 با همکاری جوانان روستای کلجاه تاسیس شده است و مراسمات هفتگی این هیئت با مداحی ، مداحان اهلبیت آقایان کربلایی مصطفی یحیایی نیا ، کربلایی علی ماهری ، علی بابایی و علی ملکی کلجاهی سه شنبه شب ها برگزار می شود.


صفحه آپارات هیئت
http://www.aparat.com/heyatashegankalajah

مدیر وبلاگ : ALI CRIS
مراسم هیئت عاشقان کلجاه به مناسبت شب رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)


نوع مطلب : هیئت، 
برچسب ها : برنامه هیئت، حضرت محمد(ص)، امام حسن(ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 10 تیر 1394



مهمانی حق چه باصفا شد
میلاد امام مجتبی شد
(این عید بر عاشقان مبارک)

اشعار میلاد امام سجاد(ع)

ماه رحمت، سفره اش گسترده شد
زنده از فیضش جهان مرده شد
آسمان پرگشته از شادی و شور
آمده از لطف حق میلاد نور

اشعار میلاد امام سجاد(ع)

میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب
شادی و سرور مؤمنین است امشب
از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما
مقبول خداوند مبین است امشب

اشعار میلاد امام سجاد(ع)

بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را
با بوسه از لب پسر افطار می کند

اشعار میلاد امام سجاد(ع)

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
میلاد امام حسن(ع) مبارک

اشعار میلاد امام سجاد(ع)

جان به جانان عرض کردن عاشقان را عار نیست
مفلسان را با کریمان کارها دشوار نیست
میلاد امام حسن(ع) مبارک

اشعار میلاد امام سجاد(ع)






نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : امام حسن(ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 11 فروردین 1394

پاداش احسان


روزى امام حسن مجتبى  در یکى از باغستان هاى شهر مدینه قدم مى زد، که ناگاه چشمش به یک غلام سیاه چهره افتاد که نانى در دست دارد و یک لقمه خودش مى خورد و یک لقمه هم به سگى که کنارش بود مى داد تا آن که نان تمام شد.

حضرت با دیدن چنین صحنه اى ، به آن غلام فرمود: چرا نان را به سگ دادى و مقدارى از آن را براى خود ذخیره نکردى ؟

غلام به حضرت پاسخ داد: زیرا چشم هاى من از چشم هاى ملتمسانه سگ خجالت کشید و من حیا کردم او این که من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.

امام حسن  فرمود: ارباب تو کیست ؟

پاسخ گفت: مولاى من ابان بن عثمان است .

حضرت فرمود: این باغ مال چه کسى است ؟

غلام جواب داد: این باغ مال ارباب و مولایم مى باشد.

پس از آن حضرت اظهار داشت: تو را به خدا سوگند مى دهم که از جایت برنخیزى تا من باز گردم .

سپس حضرت حرکت نمود و به سمت ارباب غلام رفت ؛ و ضمن گفتگوهایى با ابان بن عثمان، غلام و همچنین باغ را از او خریدارى نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: اى غلام ! من تو را از مولایت خریدم .

پس ناگاه غلام از جاى خود برخواست و محترمانه ایستاد.

سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: این باغ را هم خریدارى کردم؛ و هم اکنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده و این باغ را نیز به تو بخشیدم .







نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : مذهبی، امام حسن(ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

روزشمار محرم عاشورا